kurd blog 2704

اين وبلاگ براي نشان دادن فرهنگ وادبيات كردي است سال تاسيس اين وبلاگ به تاريخ كردي 2704 برابر با 2004 ميلادي است وپسوند 2704 براي اين منظور به نام وبلاگ اضافه شده است

Friday, February 24, 2006

شين


به زانو در آمديم و باز از آخرين آواز محرمانه ي ماه هيج رازي با پرسندگان پروانه نگفتيم پرسيدنداگر تو از نشاني نهان مانده ي آن

پرنده بي خبريپس اين عطر نا به هنگام را از خواب كدام گل گمنام به خانه آورده اي ؟پرسيدند اگر كه حكمت نور و وحي واژه از وزيدن اسم او ميسر نيست پس تو خواندن دست دريا و نوشتن راز گريه را از روي كدام كتاب سوخته آموخته اي ؟و من هيچ نگفتم الا منشوري
از غبار غروب كه در سايه روشن راه راه دريچه مي تابيد برخساتند مثل دو سايه سار يكيشان آشناي دوره ي دبستان و تقسيم سيب و بارش باران بود پرسيدند رويا نويس به دريا رفتگان اگر توييپس از چه اين همه از همهمه ي باد و وزيدن اين واژه ها مي ترسي ؟تمام
ترانه هاي تو را از آفتاب و پرنده پس خواهيم گرفت به خواب به خانه به رويا راهت نمي دهيم حالا به ما بگو استعاره ي غمگين خواب
وستاره كدام است خلاصه ي بي پايان آب و علاقه براي چيست تو تكرار مداوم اين همه دريا را كي تمام خواهي كرد ؟و من هيچ نگفتم
هيچ ماه رفته بود داشت با دست خط لرزان همان پرنده باز منشور پروانه را بر دريچه ي مه گرفته ي دريا مي نوشت او نيز به زانو
درآمده بود



سید علی صالحی

سه ربازی ون

که وه فدی ده چیته شوینی
بو سه ر گوری سه ربازی ون
تا جه گولینه یه ک دینی

ئه گه ر سبه ی
وه فدیک بیته ولاتی من
لیم پرسی
کوانی گوری سه ربازی ون
ده لیم
گه وره م
له که ناری هه ر جوگه یی
له سه ر سه کوی هه ر مزگه وتی
له به رده رگای
هه رمالی
هه رکلیسه یی
هه رئه شکه وتی
له سه ر گابه ردی هه رشاخی
له سه ر درختی هه رباغی
له م ولاته
له سه ر هه ربسته زه مینی
له ژیر هه رگه زه ئا سمانی
مه ترسه که میک سه رداخه و
تاجه گولینه که ت دانی


دوکتور عه بدولا په شیو

Thursday, October 13, 2005

ئا خو کي بي

کاوه ي کورم جانتاي سه فه ر بکاته شاني

ده لالاني به ر دهرک وگاراجي سنه هاوار بکه ن سليماني سليماني

شيعري عه بدوللا په شيو

دوسته کانم باش بزانن
دوژمنانم باش بزانن

چه ند باوه رم به زه رده شت و
به ئه وستا و به خوا هه یه

هه زار هه نده ش
باوه رم به هه لکردنی ئالا هه یه

د.عه بدوللا په شیو

Monday, October 10, 2005

سخنی از شریعتی

خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم
که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم وتو چون خودی نداری .

Thursday, July 21, 2005

شعري از احمد شاملو خداوندگار شعر نو فارسي ---من مرگ را ...

من مرگ را ...
اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که در من مي‌گذرد.اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که چون جوبار ِ آهن در منمي‌گذرد.اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که چونان دريائي از پولاد و سنگدر من مي‌گذرد.□در گذرگاه ِ نسيم سرودي ديگرگونه آغاز کردمدر گذرگاه ِ باران سرودي ديگرگونه آغاز کردمدر گذرگاه ِ سايه سرودي ديگرگونه آغاز کردم.نيلوفر و باران در تو بودخنجر و فريادي در من،فواره و رويا در تو بودتالاب و سياهي در من.در گذرگاه‌ات سرودي ديگرگونه آغاز کردم.□من برگ را سرودي کردمسر سبزتر ز بيشهمن موج را سرودي کردمپُرنبض‌تر ز انسانمن عشق را سرودي کردمپُرطبل‌تر ز مرگسرسبزتر ز جنگلمن برگ را سرودي کردمپُرتپش‌تر از دل ِ دريامن موج را سرودي کردمپُرطبل‌تر از حياتمن مرگ راسرودي کردم
.

Tuesday, May 03, 2005

hani galery

كورته شعريك له شاعيري لاوي بوكاني خه بات قويتاسي

هوهوي بي هو ....
ئه ري ئازيزه كه م ؟
بوچي ؟
له م ته نگه به ري ته مه نه دا
لاوكي ديمه وه بو لات .... هه ي هات
له فرميسكه كاني چاوه روانيم
هيلانه ي چي كردووه ؟
و
سيحري مژين له ليوي وشكم ؟!

خاكه ليوه ي 2705 كوردي

خه بات قويتاسي

Monday, May 02, 2005

kurdistan flog

Friday, April 01, 2005

فراز هاي از سخنان پيشواي شهيد در دادگاه نظامي هنگام اعدام

ـ وصيت نامه قاضي محمد
با آن همه امكاناتي كه در اختيار من بود اگر جنگ مي كرديم شايد شكست نمي خوردم ؛ ولي براي جلوگيري از ويراني مهاباد و كشته شدن مردم جنگ نكرديم ؛ با آن همه امكانات وفرصتهايي كه در دست داشتم مي توانستم از مهاباد فرار كنم ؛ من اين نكته را دوبار هم به مردم مهاباد توضيح داده ام مي دانستم اگر فرار كنم در اين جا نيز همانند تبريز كشتار وغارت وچپاول خواهد شد ؛ من به مردم اطلاع دادم كه ممكن است كه مرا بگيرند وهم چنين بكشند ؛ اما براي اينكه ناموس تان حفظ شود ومورد تعدي قرار نگيرد فرار نمي كنم وخود را قرباني شما مي كنم وحال من ته عهد خود وفا كرده ام وبر شما هم لازم است كه نسبت به بستگان من وفادار باشيد و انتقام من را بگيريد
افتخار مي كنم كه در راه ملتم جان خود را فدا مي كنم .
هنگامي كه قاضي محمد را براي اجراي حكم اعذام به پاي چوبه دار مي بردند دستمالي آوردند تا چشمانش را ببندند اما قاضي محمد اجازه نداد
او گفت اي خائنين ؛ من در برابر ملت و وطنم شرمنده نيستم كه چشمم را ببندم …. مي خواهم در اين دقايق آخر زندگي ام ؛ با عزت وسر بلندي به افق سحرگاه وطن محبوب وزيبا ودلارامم بنگرم كه چگونه گريبان تاريكي را چاك مي دهد
من فرزند وفادار ملتم بودم وهستم .
زنده باد ملت كرد درود بر كرد وكردستان



برگرفته از كتاب اسرار محاكمه قاضي محمد ويارانش

دهم فروردين روزي تلخ درتاريخ

در تاريخ هر ملتي روز هايي سرنوشت ساز وجود داردكه ممكن است تلخ يا شيرين باشند ولي آنچه مهم است
اين است كه رويداد هاي اتفاق افتاده در اين روزها تاريخ وسرنوشت يك ملت را دگرگون كرده اند . وسبب ايجاد تغيرات فراواني در ميان افراد آن ملت شده است
يكي از اين روزهاي تاريخ ساز اما تلخ براي ملت كرد روز 10 فروردين سال 1326 است روزي به تلخي تاريخ و به سياهي شب اما سرنوشت ساز در تاريخ ملتي تحت ظلم وستم وسركوب روزي كه در صبحگاه آن كوههاي كردستان در برابر شكوه وايستادگي سه بزرگ مرد تاريخ سر تعظيم فرود آوردند وخورشيد با اولين تابش اشعه هاي خود شاهد يك لكه سياه بردامان روز شد واما خاك كردستان افتخار پذيرايي از سه رادمرد را براي ابد پيدا كرد واز اين نظر توانست بر تمام دنيا فخر بفروشد
اول بامداد كه هرروز آغاز زندگي را مي بيند اين بار مرگ راديد آنهم
دردآورترين مرگ ها را .
پيشوا ي هميشگي مردم كردستان شهيد والا مقام قاضي محمد همراه دو تن از با وفا ترين يارانش شهيد صدر قاضي وشهيد ژنرال محمدحسين قاضي
جانشان را فداي ميهنشان كردند وبرگي زرين را در تاريخ كرد از خود برجاي گذاشتند .
فواد 12/1/2705